✿ یادداشت های مینا گونه ✿

لطفا با لبخند وارد بشین...!!!

خانه دوست کجاست؟

درفلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

به تاریکی شبها بخشید و به انگشت

نشان داد سپیداری وگفت

نرسیده به درخت

کوچه باغی ست که از خواب خدا

سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت ابی ست

میروی تا ته آن کوچه

که از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی میپیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا

جوجه برمی دارد از لانه نور

و از او می پرسی خانه دوست کجاست...

آدرس اينستاگرام: minaabedi1993

بدون عنوان

بعد از مدت ها سلاااام نمیدونم چند ماه یا چند ساله که به وبلاگم سر نزدم. راستش با پیشرفت روزافزون تکنولوژی و گوشیای هوشمند بیشتر در تلگرام و اینستاگرام غرق شدیم و اکثر وبلاگ نویسا از وبلاگشون یادشون رفته. خب بعد این همه مدت که نبودم اتفاقای مهمی تو زندگیم افتاده و حسابی درگیرم کرده. اول اینکه درسم تموم شده الان مشغول کارم و شیفتای شلوغ حسابی درگیرم کرده و دوم با بهترین مرد دنیا ازدواج کردم... با وجود درگیریای فراوونم ولی حسابی احساس خوشبختی میکنم. نمیدونم از دوستای قدیمی وبلاگیم دیگه کسی به وبلاگم سرمیزنه یا نه ولی من هنوز به یادشون هستم حتی اگه باهاشون در ارتباط نباشم... امیدوارم هرجا هستن دلشون شاد و لبشون خندون باشه ...
25 آذر 1396

دوباره سومین ماهه سومین فصل سال

سلام دوست جونای خوبه وبلاگیم ایشالا که حال همتون خوب باشه روزای پاییزتون پر از رنگای گرمو شاد باشه... فک کنم از آخرین پستم یک ماهی گذشته، بعد دوتا کاراموزی مشهد تقریبا پشت سرهم الان قوچانم و دارم تجدیدقوا میکنم واسه هفته بعد که کارآموزی بخش اطفالم شروع میشه. مشهد بخش جراحی و انکولوژی (سرطان) بودم که جراحی میشه گفت کاراموزی خوبو پرکار و مفیدی بود ولی زیاد از بخش سرطانم راضی نبودم چون چیز خاصی تو این بخش یاد نگرفتم غیر نکات ایمنی در ارتباط با داروهای شیمی درمانی که کارکردن با این داروها واسه پرسنل خیلی پرخطره... بخش سرطان واقا بخش ناراحت کننده ایه و تن آدمو میلرزونه. آرزو میکنم هیچ آدمی به این درد دچار نشه و همه مبتلایان این بیماری شفا پیدا...
9 آذر 1394

دلنوشته هاي دختر پاييزي...

سلام و درود به همه ي ياران باوفاي وبلاگيم... دليل اصلي نوشتن امروزم، روزجهاني كوروش بزرگه. بزرگمرد ايران كه با افكار جالبش تو دوهزاروپونصد سال پيش يه تمدن باشكوه و قشنگ بنا كرد كه وقتي بعد اين همه سال حرفاشو عقايدشو ميشنويم غرق لذت و غرور ميشيم و به ايراني بودنمون افتخار ميكنيم. در اون زمان كه در اكثر جوامع برده داري باب بوده؛ كوروش بزرگ اين كار اشتباهو منسوخ كرد و به انسان ها ارزش واقعي انسان بودنو بخشيد. ايشون يگانه پرستي رو رواج دادن ولي اين به اين معني نبود كه دين و عقايدشو به مردم ديكته كنن. ايشون گفتن فرمان دادم هركس در پرستش خداي خود آزاد باشد... مسلما يه جامعه پر ازصلح و آرامش آرزوي هركسيه... اين نوشته هاي من ه...
7 آبان 1394

اين روزها عجيب هواي باران دارم...

اين روزها چشم هامو دلم مثل آسمون شهرم بارونيه... واي خدايا باورم نميشه 21 سالگيم داره تموم ميشه، با اومدن بوي پاييز داره يادم مياد كه فقط دو سه ماه تا پايان اين سن عجيب غريبم باقي مونده! و چه سن پر فرازو نشيبي بود... پر از حس هاي ضدو نقيض، پر از دوراهي هاي وحشتناك زندگيم... پر از تصميم هاي مهم كه واقا نميدونم اين تصميما درست بوده يا غلط... اين روزها بيشتر از هر زماني ذكرو ياد خدا ورد زبونمه، مطمئنم خداي مهربونيا هوامو داره و بهترين راهو جلو پام ميذاره و نميذاره نامهربوني كنم... خدايا خودت كمكم كن بدون شكستن دل كسي بهترين تصميمو بگيرم، نذار با يه تصميم اشتباه كل آيندم نابودشه. اين روزها عجيب بين منطق و احساس گير افتادم... خداي...
13 مهر 1394

جعد موي غاليه بوي...

شـاد زی بـا سـیاه چـشـمان شاد       که جهان نیست جز فسانه و باد   ز  آمـــده  شـــادمـان  بــبایـــد بود         وز گــذشــتـه نــکــرد بایــــد یــاد   مــن و آن جـعــد مــوی غالیـه بوی        مـن و  آن مــاه روی حــور نــــژاد   یک بخت آنکسی که بداد و بخورد       شــوربـخــت آنکه او نخورد و نداد   بــاد و ابرست ایــن جهان افسوس      بــــاده پیـــش آر هـــرچـه بـاداباد   چندروز...
30 تير 1394

چيزهايي هست كه وقتي از دستش دادي...

ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت ، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در را زدند. پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه اصغر حس و حال صف نونوایی نداشتیم. می گفت نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم می گیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد، هیچ وقت.  دستم چرب بود، اصغر در را باز کرد و دوید توی راه پله. پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارن...
27 خرداد 1394

آدم هاي ساده را دوست دارم...

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند همان ها که برای همه لبخند دارند همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد عمرشان کوتاهاست بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد ساده که میشوی همه چیز خوب میشود خودت غمت مشکلت غصه ات هوای شهرت آدمهای اطرافت حتی دشمنت   یک آدم ساده که باشی برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست که قیمت تویوتا لندکروز چند است فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد مهم نیست نیاوران کجاست شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه کدام حوالی اند رستوران چینی ها گرانترین غذ...
7 خرداد 1394

بنظرتون شبيهمه؟!!! + يه پيشنهاد ويژه!

امروز تو يه وبلاگي ميچرخيدم كه تازگيا با اين وبلاگ آشناشدم و خيلي دوسش دارم و كلا زيروروي اين وبلاگو در اوردم البته خب كلا اين عادت منه كه وقتي از يه وب خوشم مياد و قلم نويسندش واسم جذابه سعي ميكنم تمام مطالبشو بخونم . خب اين همه پرحرفي كردم كه بگم يه پست اين وبلاگ خيلي واسم جالب بود اونم معرفي يه سايت واسه درست كردن شكل كارتوني از خودمونه البته تو وب اين دوستمون آدرس سايت برداشته شده بود ولي چون من خيلي واسم جالب بود تو گوگل سرچ كردم و دقيقا اون سايتو پيداكردم. (از نوع تصويرا فهميدم دقيقا همون سايته ) حالا من آدرس سايتو واستون ميذارم تا شماهم از خودتون عكس كارتوني بسازين. http://www.7learn.com/open?u=http://www.faceyourmanga.c...
18 ارديبهشت 1394

نرم نرمك ميرسد اينك بهار...

  ساعتي از تحويل سال نگذشته، خانواده شش نفري ما با لباسهاي نو و كفشهاي نوكه هنوز از زور نويي جرق و جرق ميكنه. در اتومبيل عازم منزل مادربزرگيم؛ اين رسم هرسال، بلافاصله بعد از تحويل سال پدر از در بيرون ميره و در ميزنه و مادر درو بازميكنه پدر كه مظهر قدرت مالي و معنوي خونست مياد تو و ميشه اولين نفري كه وارد خونه شده و ما باخيال راحت از اينكه سايه پدر تا سال ديگه بازهم بالاي سرمون شروع ميكنيم به جرو بحث سرعيدي كه چرا مال من كمتر يا مال اون يكي بيشتر و با جواب اينكه اون دختر و بايد يه عمر ما ازش نگهداري كنيم تو پسري خودت خانواده دار ميشي بلاخره اين بحث خاتمه پيدا مي كنه. با اين بحثاي بامزه و شيرين فاصله بين خونمون تا خونه...
27 اسفند 1393